درسنامه آموزشی هدیههای آسمانی کلاس دوم
درس 13: بهترین دوست
مرد مسافر خسته به نظر میرسید. در شهر مدینه کسی را نمیشناخت.
صدای پای اسبی به گوشش رسید.
مرد سواره به او سلام کرد.
مرد مسافر پرسید: کیستی؟
- من حسن فرزند علی هستم.
مرد مسافر با شنیدن این نام، خشمگین شد و با امام به تندی سخن گفت.
او از شهر شام آمده بود. شهری که معاویه در آن حکومت میکرد.
معاویه دشمن امام حسن (علیهالسّلام) بود.
امام از اسب پیاده شد، حرفهای او را شنید و با مهربانی گفت: مثل این که در شهر ما کسی را نمیشناسی.
اگر دوست داشته باشی میتوانی به خانهی ما بیایی و استراحت کنی.
ما از تو پذیرایی میکنیم و تا هر وقت بخواهی میتوانی در خانهی ما بمانی.
مرد نمیدانست چه جوابی بدهد.
نمیتوانست باور کند! آیا واقعاً او امام حسن بود؟!
سرش را به زیر انداخت و گفت: من چیزهای دیگری در مورد شما شنیده بودم و حرفهای بدی به شما زدم. لطفاً مرا ببخشید.
من پیش از این دشمن شما بودم؛ امّا از امروز، شما بهترین دوست من هستید!
فکر میکنم (صفحه 65 کتاب درسی)
امام حسن (علیهالسّلام) مثل آن مرد تندی نکرد، چون... .
گفتوگو کنیم (صفحه 65 کتاب درسی)
از داستان «بهترین دوست» یاد میگیریم که ...
1- ............ .
2- ............ .
3- ............ .
امین و مینا (صفحه 65 کتاب درسی)
به امین و مینا کمک کنید تا جاهای خالی را کامل کنند.
امام حسن (علیهالسّلام):
1- نام پدر: ....................
2- نام مادر: ....................
3- نام دشمن او: ....................
4- دومین: ....................